مرغ دریایی به عقب پرواز می کند

by arishpub پنجشنبه، 1 تير ماه، 1396

معرفی کتاب: «مرغ دریایی به عقب پرواز می‌کند»: پویه خوشخو/ انتشارات اریش/ چاپ نخست: 1396/ قطع رقعی/ تعداد صفحات: 76 / شمارگان: 500 نسخه/ بها: 10000 تومان

کتاب «مرغ دریایی به عقب پرواز می‌کند»، بریده‌ای است از زندگی یک زن. نه گذشته‌ای در کار است و نه آینده‌ای. با شخصیت اول داستان از همان آغاز همگام می‌شویم. با خواندن سرآغاز تحت عنوانِ «به‌جای مقدمه»، کم‌وبیش دستمان می‌آید چه چیز انتظارمان را می‌کشد. با این حال، این موضوع هیچ از لطف خواندن کم نمی‌کند.

محورهای داستان مهاجرت، ازدواج و طلاق است. کل کتاب از یازده موقعیت تشکیل شده. نویسنده بسیار خوب از پس توصیف این موقعیت‌ها برآمده است. در بعضی بخش‌ها جملاتی نمادین وجود دارند که به‌جا بیان شده‌اند و پیامشان دقیقاً مشخص است. این نمادها به‌شدت تأثیرگذارند. به‌طور مثال در صفحة چهارده کتاب، وقتی پردیس سعی دارد، انگشتانش را از دور لیوان چای تک‌تک بلند کند، می‌خوانیم: «به انگشت‌هایش دور لیوان خیره شده‌بود، تلاش می‌کرد هر انگشتش را به‌تنهایی از روی دیوارة لیوان بلند کند، انگشت اشاره و وسط آسان بود، اما انگشت ازدواج بلند نمی‌شد.» ازدواجی که سرانجامش را نویسنده به تصویر می‌کشد، ازدواجی که از همان ابتدای امر، انگشت برای حلقه‌اش مشتاق نیست و چه ماهرانه انحطاط و شاید آغازی دگربار را در طول یک کتاب 76 صفحه‌ای نمایان می‌کند.

نمونة دیگر این نمادسازی‌ها، دو سوسکی است که حین جرّ و بحث علی و پردیس، زن و شوهرِ روایتِ «مرغ دریایی..»، بیهوده تلاش در بالارفتن از دیوار می‌کنند و سرگردان و بی‌هدف دور خودشان می‌چرخند و یا قوز علی که دو بار در کتاب به آن اشاره شده و گویی نهایت اشمئزار پردیس را می‌رساند.

کتاب قطعاً به مذاق داستان‌نویسان جوان خوش می‌آید. تمیز و بی هیچ حشوی نگاشته شده و می‌تواند سرمشق خوبی برای ایشان باشد. رویدادهای کتاب دردناکند و عمیق و دردشان را می‌توان حس کرد. غیر واقعی نیستند. آنجا که پردیس مرغ دریاییِ به عقب رانده‌شده ازسوی باد را، نوازش می‌کند، می‌تواند نقطة عطف داستان باشد. مرغ دریایی که پروازش این‌بار به عقب است و سختی دیوار، انتظارش را می‌کشد و پردیس این را می‌بیند، ذهن خواننده ناخودآگاه آن را قیاس می‌کند با وضعیت فعلی او و نامزد جدیدش. مردی به زندگی‌اش آمده، از نژادی دیگر، از کشوری است که پردیس در آن مهاجر است و شاید سخت‌ترین روزهایش را آنجا گذرانده، اما خفقان همان مرد هم‌نژاد و هم‌سرزمینش علی را تداعی می‌کند.

و در آخر بازگشت پردیس به وطن و رویارویی او را با عروسک دوچهره‌اش در آینه می‌خوانیم. چهره‌ای که در رویش به او می‌خندد و روی دیگرش که در آینة روبه‌رو گریه می‌کند، بیرون و درون پردیس است. هم‌زمانی بودن‌هاست در او؛ شاد بودن‌ها و غمگین بودن‌ها.

نویسنده از شخصیت اول داستان به‌عنوان یک زن، قهرمان نساخته و هیچ ابایی در نشان دادن دردهای پردیس نکرده است.

کتاب نخستین داستان چاپ‌شدة نویسنده است. جای کتمان ندارد که با قلمی جذاب و گیرا نگاشته شده. خود بی‌وقفه خواندم و خواندم.

بخشی از کتاب را با هم می‌خوانیم:

«پردیس انگشت‌های دست چپش را دو بار بازوبسته کرد. انگشت ازدواجش ورم کرده بود، داشت با حلقة باریک و ظریف نامزدی‌اش بازی می‌کرد که مایک کلاه را روی میز کنار دستش پرت کرد و گفت: چی چرا؟ گربه خرناسه‌ای کشید و پرید توی اتاق. پردیس انگشترش را درآورد و دو بار انگشتش را باز و بسته کرد. جای دو حلقة ازدواجش به هم آمیخته و شکل نامشخصی گرفته بود. به اندازة یک حلقة 4 میلیمتری روی انگشتش ردّ یک حلقة روشن باقی مانده بود. جای حلقه در نزدیکی اتصال انگشت و کف دستش روشن‌تر بود. سایه‌های دو حلقه در هم محو شده‌بودند.»


مرتبط باموضوع :

 گفتگو با مجتبی مرادی  [ شنبه، 2 بهمن ماه، 1395 ] 138 مشاهده
 بیداری عاطفی  [ پنجشنبه، 12 اسفند ماه، 1395 ] 115 مشاهده
 پانسیون ، رمانی از زهره الحمدی  [ چهارشنبه، 25 اسفند ماه، 1395 ] 109 مشاهده
 معرفی کتاب های حمیدرضا نعیمی  [ يكشنبه، 5 شهريور ماه، 1396 ] 25 مشاهده
 
نام شما: [ کاربر جدید ]

نام شما (ضروری): 
ایمیل شما (ضروری): 
نظر:
کد امنیتی
کد امنیتی

  [ بازگشت ]