ادبی

معرفی انتشارات اریش

در مورخه : چهارشنبه، 2 تير ماه، 1395 موضوع : فراخوان های انتشارات اریش

خرد بهتر از هرچه ایزد بداد
ستایش خرد را به از راه داد
خرد رهنمای و خرد دلگشای
خرد دست گیرد به هر دو سرای
یاران گرامی درود؛
انتشارات «اریش» آغاز به کار کرد. «اریش» واژه‌ای فارسی و به‌معنای هشیار و فرزانه است.
«گروه انتشارات اریش مجموعه‌ای است از دانشی افراد حوزه‌های علوم انسانی و انسانیت. ما در حوزه‌های ادبیات، هنر، فلسفه، روانشناسی و علوم اجتماعی آغاز به کار کردیم، گام‌هایی اگرچه کوچک اما به هدفی بلند برداشته‌ایم که همانا اعتلای فرهنگ و ادب و هنر و باز هم انسانیت است. برای این مرز پرگهر و فراتر از آن برای ترجمان اندیشه و احساسات انسانی که هدف ما پیوند است و برای وصل کردن آمده‌ایم.»

نظر به اینکه هدف انتشارات چاپ آثار برگزیده ی اهالی دانش و هنر است، از علاقه‌ مندان به انتشار اثر در زمینه‌های نام‌برده، جهت همکاری دعوت می‌شود. لازم به ذکر است که آثار ارسالی از سوی هیئت داوران بررسی می‌شود و در صورت پذیرش در نوبت چاپ قرار خواهد گرفت.
راه‌های ارتباطی ما:
www.arishpub.ir
info@arishpub.ir
https://www.instagram.com/arishpublication/
arishpublication@gmail.com
تلفکس: 021-66903813



 ادامه مقاله

بیداری عاطفی

در مورخه : پنجشنبه، 12 اسفند ماه، 1395 موضوع : نقد و بررسی کتاب ها

در بررسی مجموعه شعر “ما همیشه سه نفر بودیم”، بیش از همه ویژگی های این کتاب به خیال شاعرانه ای برمی خوریم که خود را از درک ارتباط واژگان و احساس شاعر به مخاطب نمایان می کند. تصرف ذهن شاعر در میان طبیعت و مفاهیم عادی و پیوستگی آنها با هستی و جان او مفهومی مجرد و دگرگون از آنها بر ذهن تداعی می کند.
واژگان در اشعار این کتاب قطرات بارانی هستند که بر مفاهیم عرفانی می بارند و خبر از ذهنیت و بارش انوار رحمت بارگاه الهی بر آن می دهند. اشعار کتاب، در عین ایجاز و اختصار، مفاهیمی از اجتماع عشق و عرفان را در خود درآمیخته اند. سپیدهایی که هم‌نوش شاعرانگی دارند و هم نیش واقعیت. اولین شعر این کتاب، خود کلام دیگری‌ست از ابیات جان افزای مولای جان که فرموده:«بشنو از نی چون حکایت می کندروز جدایی‌ها شکایت می کندرکز نیستان تا مرا ببریده اندردر نفیرم مرد و زن نالیده اندرسینه خواهم شرحه شرحه از فراقرتا بگویم شرح درد اشتیاق»
مجتبی مرادی می نویسد:
«من آرام آرام رشاعر شدمرنخست وطنم را گم کردمرسپس شناسنامه امرنیمکتی که غروب جمعه هایم را تحمل می کردرکوهی که پنج شنبه ها پناهم
می دادرزبان مادری ام که با هم شعر می خواندیمرپاهایمردست هایمرچشم هایمرو قلبم راراز من خیالی مانده است:رپر از بوهای جانفزای گم شده هایمر….رهرکس دیگری جای من بود، شاعر می شد»
وطن، هویت، وابستگی ها، وجود مادی، همه و همه در نیستان شاعر گم شده اند و حال، تمام وجود اوکلمه شده است . واژه هایی که هم زمینی هستند و هم آسمانی. شهود و کشف در مضامین، جمال معنایی و کمال والایی را از مرز صنع و آفرینش عقلانی برتر کرده اند و مخاطب را در مقابل سخنانی قرار داده اند که مولود سعادتند مولود لحظه های حضور، مولود معنویتی روح افزا که شاعر را از زمین به ملکوت و از ملکوت به زمین سوق داده است.
شاعر با زبان مخاطب خود و با زبان روزگار و عصر خود سخن می گوید. در اشعار او خواننده، سازنده ی معناست و در اکثر آثار، قطعیت معنایی، وجود ندارد. هر دالی در آن مدلولی نو آفریده و هر فعلی، فاعلی متعدد و معنایی شاعرانه. او از زن می گوید و از عشق:
«عشقرزن استرعطر گلی می شودرمزه ی سیبیرسرخی اناریرعشق دانه های
انگور را به رشته می کشدرابرها را در آسمان می خواباندربه خورشید نور تابیدن می دهدرسبزه به اذن او می رویدرو طرفداران این دین هر روز کم وکم تر می شوند»زن و عشق در این کتاب عجین شده اند. زن چون عشق مقدس است، احترام دارد و محور وجودی عالمی‌ است که در آن سبزه های آن بدون فرمان او نمی توانند برویند. زن در نظرگاه شاعر، مظهر و آیینه جمال خداوندی‌ است. زن رحمتی است که خورشید عالمتاب، نورخود را از او می گیرد. بدون او همه جا تاریک است و ظلمات بر همه جا و همه کس سایه افکنده است. زن در اشعار او، اکسیر حیات است و نماینده خدا بر زمین. لیلا نمادی است از این منظر و نظر گاه.
نام لیلا و به تعبیری لیلی هشت بار در این کتاب به صورت نمادین ذکر شده است. طبق نظر نماد گرایان، ” شاعر می تواند درون و ماورای دنیای واقعی را ببیند و وظیفه دارد که به وسیله ی نمادهایی که به کار می برد که آن دنیای ماورایی یعنی واقعیت بزرگ تر و جاودانه تر را نشان دهد و از آن جا که آن عوالم قابل توصیف نیستند، شاعر می کوشد که به کمک زبان نمادین (سمبولیک) خود، آن را به خواننده القا کند.” (ده بزرگی،۱۳۸،:۵۰۹-۵۰۸)
شاعر در آثار خود با استفاده از نمادهای لیلا، مریم و زن، تجربیات سلوک خود را به ذهن مخاطب القا می‌کند . لیلی، نماد تجلی الهی‌ است. مولوی
می فرماید:«عارفان را شمع و شاهد نیست از بیرون خویشرخون انگوری نخورده باده شان هم خون خویشرهرکسی اندر جهان مجنون لیلی شدندرعارفان لیلی خویش و دم به دم مجنون خویش»
مجتبی مرادی می نویسد:
«چیز غریبی استردر آیینه خود را نگاه کردن و تو را دیدنراین روزها عاشق خود شده امردر منرتو زندگی می کنیردر من تو عاشق می شویردر من تو نفس می کشیرو عطر نفس هایت چیز غریبی‌ استرپنجره را باز می کنمرخورشید با اشتیاق طلوع می کند» و مولانا می فرماید:
«ای نسخه نامه الهی که توئیروی آیینه ی جمال شاهی که توئیربیرون ز تو نیست هرچه در عالم هستردر خود بطلب هرآنچه خواهی که توئی» اشعار در خود نوعی بیداری عاطفی دارند. مخاطب، شعر را بهتر از شاعر درک می کند و شاید بعد از مدت ها از انتشار آن، هنوز در اذهان رد پایش دیده شود.
“شعرخوب از مدرن ترین انواعش تا کهن ترین اسلوب ها، شعری است که وقتی مدتی از انتشارش گذشت در حافظه ی خوانندگان جدی شعر، تمام یا بخش هایی
از آن، رسوب کند.” (کدکنی، ،آگاه، ۱۶،۱۳۷۰)
شعر، در خود الهام را پخته است و مضامینی عاشقانه و عارفانه در دو لایه سطح بیرونی و درونی و تاویل پذیر به مخاطب عرضه کرده است. معرفت، در این اشعار، حاکی از این همانی لحظات زندگی وعاشقانه زمینی است که با روش پارادوکسیکال و آشنایی زدایی بیان شده اند:
«بی توربی خودم با توربی خودم»
و یا:
«جایی برای عشق نمانده استرنوبت ایمان استرحتی به قهرهای هزارساله اتر
تسلیم طوفان های ناگهانی ات شدنرمرگ را در آغوش گرفتنرو همه ی بی تو زیستن را بالا آوردن»
شاعر باروش پارادوکس و بیگانه سازی، مرگ را آغاز زیستن می داند و زندگی را مایه جدایی. مرگ آغاز است و زندگی پایان.
خیال در این شعر، تجربه جدیدی را به همراه دارد. دکتر شفیعی کدکنی می نویسد: “خیال” یا “تصویر” حاصل نوعی تجربه است که اغلب با زمینه عاطفی همراه است.(کدکنی،۱۶،۱۳۸۹)
تناسب لای لیلا، واژه ناچار، و همراهی مضمون در شعر زیر تداعی گر لا اله … است. بنده تسلیم مؤمن، ناچار از پذیرش و اطاعت از آن است و باید تسلیم طوفان های ناگهانی عشق شود.«وقتی عشق با “لیلا”رآغاز می شودرالفبا ناچار استربا “لام” بیاغازدرمن ناچارمر”شعر”بگویمرزندگی ناچار استرکمی “رمانتیک”تر شودرو “مرگ” ناچار استرخود را به تاخیر بیندازد»
حتی “لا” در واژه دفع کننده است زندگی، با لا ناچار است. سبک زندگی با لا “رمانتیک” و لاغیر تعیین می شود و مرگ با لا به تاخیر می افتد.
“دکتر فتوحی در مورد “معنی و یعنی”در کتاب نقد خیال چنین می نویسد:
“معنی”عبارت است از مفهوم روشن و صریح شعر و یا دلالتی که همگان در فهم آن مشترک اند. اما “یعنی” دلالت های تاویلی و توجیهی و ضمنی شعر است.”یعنی” نیازمند فاعل است. و در آن فاعل ها بالقوه بی نهایت اند.” (فتوحی،۲۸:۱۳۷۹)شاعر تسلیم محض است. شعر در اینجا تاویل می پذیرد و تسلیم ذهنیات و تجربیات مخاطب می شود. تقدیر شعر در دستان مخاطب است و اوست که به قدر دانش و علم خود مفهومی بر آن می افزاید و زندگی را در آن ادامه می دهد. تصایر جوهره اصلی کتاب هستند و تخیلات به اندازه ای شاعرانه و پر معنا به نظر می رسند که بدون آنها شعر سروده نمی شد.
و کلام پایانی آن که، عشق که همیشه مجالی برای بروز قوی ترین احساسات انسانی بوده است . ژرف ساخت اشعار این کتاب، با چاشنی عرفان در برگرفته است و اشعار کتاب”ماهمیشه سه نفربودیم”را تاثیرگذار و احساس برانگیز نموده؛ چنانچه می توان با خواندن آنها هم شاد شد و هم گریست و عاشق شد و عاشق ماند.
«من تو را برای شعر برنمی گزینمرشعررمرا برای تو برگزیده استردرهشیاری به سراغت نمی آیمرهربار از سوزش انگشتانمردرمی یابمرکه باز نام تو را می نوشته ام» (حسین منزوی)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

فهرست منابع:
۱-صور خیال در شعرفارسی،محمد رضا شفیعی کدکنی،تهران، آگاه، ۱۳۸۹
۲-موسیقی شعر فارسی،محمد رضا شفیعی کدکنی،تهران،آگاه،۱۳۷۰
۳-نقد خیال،بررسی دیدگاه های نقدادبی درسبک هندی، تهران، روزگار، ۱۳۷۹



 ادامه مقاله

پانسیون

در مورخه : پنجشنبه، 12 اسفند ماه، 1395 موضوع : معرفی کتاب های در دست چاپ انتشارات اریش



 ادامه مقاله